شمس الدين محمد كوسج

199

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

بگفت اين وز جاى بركرد اسب * بغريد بر سان آذرگشسب برآورد بازو به گرز گران * بزد بر سر و ترگ او « 1 » پهلوان نبد گرز بيژن برو كارگر * فروماند بر جاى پرخاشخر برآورد از آن پس همى تيغ تيز * بدان تا نمايد ورا رستخيز برانگيخت باره به كردار باد * به نفرين تركان زبان برگشاد ز گردون « 2 » به مردى برآورد گرد * چنان چون بود ساز مردان مرد چو ترك آن‌چنان ديد شد دردمند * ز فتراك بگشاد پيچان كمند سر و يال بيژن درآمد به بند * ز نيروى ترك و زخم كمند « 3 » ز اسب اندر آمد به روى زمين * تهى كرد از آن نامور پشت زين « 4 » به خم كمندش ببست استوار * كشانش همى برد سوى حصار ستورش به نزديكى او ببست * بيامد دگرباره بر دز « 5 » نشست فراموش گشتش كه او را دهان * ببندد بر آن‌سان كه آن ديگران « 6 » همى بود بيژن ز كينه خموش * نهاده به آواى رستم دو گوش همى گفت با طوس نوذر به كين * كه اى نامور شير « 7 » ايران‌زمين ز مردان نزيبد همى خشم و كين * بنالد ازو شهريار زمين [ گفتار در مناظره كردن فرامرز دستان سام با پيلسم ] « 8 » فرامرز كز پيش رستم برفت « 9 » * پى اسب گردان ايران گرفت به كردار درياى كين بردميد * همى راند تا نزد خيمه رسيد

--> ( 1 ) . ن ، س : سر ترگ آن . ( 2 ) . ك : گردان . ( 3 ) . ن : بيت را ندارد . ( 4 ) . ن ، س : گشت از نامور دشت كين . ( 5 ) . ك ، ن : در ؛ متن : س . ( 6 ) . ن : ديگر گوان . ( 7 ) . ن : گرد . ( 8 ) . عنوان از « س » ؛ عنوان در « ن » خوانده نمىشود . ( 9 ) . ن : به تفت .